ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

402

معجم البلدان ( فارسى )

در آمدند و تا بيست و هفتم شعبان آنجا را در ميان گرفتند . و پس از گرسنگى و بيچاره شدن مردم آنجا را گرفتند و مردمش را اسير كردند . در اين وقت ملك معظم بيت المقدس را بگرفت و همه را ويران كرد و هر چه زيور آلات در كنيسه بود همه را فروخت و مردم شهر را از آنجا بيرون راند . پس ملك اشرف براى اصلاح خرابيها به موصل رفت و كشاكش ميان لؤلؤ و مظفر الدّين پسر زين الدّين را به آشتى كشانيد و پس از آشتى ايشان برادر او ملك كامل كه در اين مدت مقابل فرنگيان مىجنگيد بدان سو آمد . و آن را در رجب از دست هر دو بگرفت و بر فرنگيان منّت نهاد و آنچه در دست داشتند به ايشان بخشود . در اين هنگام يكى از كنت‌هاى آن سوى دريا به دمياط آمده بود و مسلمانان ترسيدند كه اگر با فرنگيان كنار نيايند آن كنت اسباب زحمت ايشان را فراهم آورد . پس اينان آشتى كرده و دمياط به مسلمانان باز گشت . درازاى جغرافيايى دمياط پنجاه و سه درجه و سه چهارم درجه و عرض جغرافيايى آن سى [ 606 ] و سه درجه و يك چهارم و يك ششم درجه است . گروهى به دمياط نسبت دارند مانند : بكر پسر سهل پسر اسماعيل پسر نافع با كنيت بو محمد دمياطى « 1 » او مولاى بنى هاشم شده بود و در شهر دمشق از صفوان پسر صالح و در شهر بيروت از سليمان پسر بو كريمه بيروتى و در مصر از بو صالح عبد اللّه پسر صالح كاتب ليث ، و از عبد اللّه پسر يوسف تنّيسى و جز ايشان بر شنود . بو العباس اصم و بو جعفر طحاوى طبرانى و گروهى جز ايشان از وى روايت دارند . بو سليمان پسر زير « 2 » گويد او در دمياط در ربيع يكم سال 289 در گذشت . و جز ابن زير ، كسان ديگر مرگ او را در شهر رمله پس از باز گشت از حج مىدانند و گويند زادروز او در سال 196 بوده است . دميانه [ د ن ] با ياى دو نقطه زير و پس از آن الف و نون . از سرزمين اكشونه در اندلس است . دمينه [ د م ن ] كوچك نماى دمنه . و آن سياه شدهء آثار كسان باشد . شناسهء نام كوهى در عربستان است . « 3 » دمينكه [ د م ن ك ] ديهى در باختر نيل در مصر است . باب دال و نون و آنچه پس از آن‌هاست دنا به وزن فعل ماضى از ريشهء دنا ، يدنو ، نام جايگاهى در بيابان ( عربستان ) است . و گويند در سرزمين بنى تميم ميان بصره و يمامه است . نابغه چنين مىسرايد : امن ظلّامة الدّمن البوالى * بمرفضّ الحبىّ الى وعال فأمواه الدّنا فعويرضات * دوارس بعد امواه حلال « 4 » متنبّى اين واژه را طورى شناسانده كه نزديك كوفه است . او گفته است : غادى الاضارع و « دنا » و « اضارع » منزلگاههايى است در راه حاجيان . دناح [ د ] با حاى بىنقطه در پايان . جايگاهى است كه شاهد شعرى آن در واژهء ثعلبيه ياد شده كه مىگويد : اذا ما سماء بالدّناح تخايلت * فانّى على ماء الزّبير اشيمها « 5 » دنان [ د ن نا ] نام دو كوه است و شايد تثنيهء « دن » باشد . دنباوند « 6 » [ د و ] با باى تك نقطهء به الف كشيده و « واو » و نون و دال ساكن پايانين . نام كوهى در بخشهاى رى كه در [ 607 ] دباوند ياد شد . دنباوند در اقليم چهارم است در درازاى جغرافيايى هفتاد و پنج درجه و نيم و در عرض جغرافيايى سى و هفت درجه و يك چهارم . دنباوند نيز كوهى به كرمان است كه آن را در شهرى به نام دمندان ياد كرده‌ام دربارهء آن كوه كه در رى است ابن كلبى گويد : از آنش

--> ( 1 ) . ش . ش : 685 از غاية النهاية 1 : 178 ، انساب 230 ، هديه 1 : 234 ، شذرات 2 : 301 . ( 2 ) . بو سليمان ربعى ( - - 379 ) محمد پسر عبد الله . ياقوت 7 جا از اين منبع نقل مىكند ( زركلى از تذكرة الحفاظ 3 : 191 ، شذرات 3 : 95 ) . ( 3 ) . ن . ك : چ ع 1 : 590 : 8 . ( 4 ) . آيا از گنديدگىها و پوسيدگىهاى « مرفض حبّى » تا « وعال » تا كناره‌هاى « دنا » تا دندانه‌هاى پوسيدهء . . . ( 5 ) . هرگاه آسمان در دناح به خيال تغيير در آيد من آن را در زبير احساس مىكنم . ن . ك : ج 1 : 926 : 8 و ج 2 : 917 : 16 . ( 6 ) . ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 293 ، جهانگير ص 249 ، مراد ج 1 ص 241 ، لسترنج ص 396 . از مقدسى احسن ترجمه ص 384 تا 599 .